به بهانه ی روز معلم

ای معلم ! نام تو ، پایان جهل است .

چه آغاز «مهر» و چه پایان «جهل»، چه روزهاى کوچه هاى مدرسه را دویدن و چه شب هاى تکلیف و تردید، هیچ لحظه اى تو را نمى تواند آن گونه که هستى بنامد.  تو در همه ثانیه هاى روزگار نشسته اى؛ با قلمى در دست و کتابى در دل و فانوسى در نگاه... تو در همه جا نگرانى و سرک مى کشى و گرد و غبار ندانستن را هر لحظه از پیرهن کائنات مى تکانى.  هر جا کتابى گشوده شده است، هر جا اندیشه اى در رواج است، هر جا کلامى متولد مى شود و راه روشنگرى در پیش مى گیرد، پاى تو در میان است. هر کس و هر چیز در هر جا که با ظلمت جهل به ستیز برخیزد، به هیأت تو درمى آید. حتى درختان که شکوفه مى دهند و به کائنات، درس بارور شدن مى آموزند. حتى خورشید که ظلمت شب را درمى نوردد و امید را تلقین مى کند.

تو کیستى که کاروان زندگى در مسیر رفتن خود هرگز از احتیاج قافله سالارى تو خالى نیست؟ هر جا در کوچه هاى تاریک بى خبرى، درى به خانه خورشید باز مى شود، تو گشاینده آن درى. هر جا صداى ستم دیده اى به ستوه آمده از ظلم نعره برمى کشد و خواب زمانه را مى آشوبد، تو جرئت دهنده آن فریادى... هر جا حقیقتى نوظهور سر از خاک برمى آورد، تو نخستین کاشف رویش آن هستى. پس روزت مبارک ...

 

/ 13 نظر / 38 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرش

دوست گرانمایه [گل] لطفا وبلاگ زیر را با نگاهی نوازش کنید ، اگر لینک بدهید بیشتر ممنون می شوم http://kermashanem.mihanblog.com

کریم

سلام خسته نباشین آقای زنگنه

الهام

سلام ممنون که به وبلاگم سر زدی خوشحالم کردی وبلاگ شما هم خیلی با صفاست هر جا هستی موفق باشی.

گردآفرید

سلام. با احترام دعوتید به یک فنجان کوچک شعر.[گل]

گردآفرید

سلام جناب زنگنه. ما مدام سر می زنیم و منتظر مطلب جدیدیم.

محسن

سلام وبلاگ قشنگی داری اگه دوست داشتی به منم سری بزن

محسن

سلام وبلاگ قشنگی داری

نیما

سلام دایی ممنونم که بماسرزدی وبلاگتان بسیارزیبابود موفق باشید

وحیدزنگنه

لطفی که شمابه حقمون کردین فراموش نمی کنم اقای زنگنه