مرد و چاه

روزی مردی داخل چاهی افتاد و بسیار دردش آمد ...

یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای ...

یک دانشمند عمق چاه و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت ؟

یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد !

یک یوگیست به او گفت : درد فقط در ذهن تو هست. درد  واقعیت ندارند ...

یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت .

یک پرستار کنار چاه ایستاد و با او گریه کرد .

یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی افتادنش را ، به داخل چاه پیدا کند .

یک تقویت کننده فکر او را نصیحت کرد که : خواستن توانستن است .

یک فرد خوشبین به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی ... ؟

سپس فرد بیسوادی بر او گذشت و دستش را گرفت و از چاه بیرونش آورد...!!! ؟؟؟ 

 

 

/ 12 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کیاوش

سلام عمو جان تقدیم به شما [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [دست]

جعفر

سلام وبلاگتون جالبه. با آرزوی موفقیت [لبخند]

کیاوش

[قهقهه]

کریم

سلام قشنگ بود فقط اون بيسواد تونست بهش كمك كنه و نياز واقعيش رو بفهمه فكر كنم داشتان طولانيتر باشه ياعلي

علی

سلام اقای زنگنه بی خبریم از شما خوشحال شدم .وبلاگتونو لینک می کنم

هدایت

[گل]

علی

خوش به حال روزگار خوش به حال چشمه ها و دشت ها خوش به حال دانه ها و سبزه ها خوش به حال غنچه هاي نيمه باز (عید مبارک)

ادریس

سلام اقای زنگنه مبلاگتون خوب پر باره ..موفق باشین

گردآفرید

سلام. گاهی وقتها راه حل مشکلات جلوی چشممونه، اما اینقدر غرقیم در روزمرگی و عادت که هیچ نمی بینیم... موفق باشید...[گل]

گردآفرید

سلام. گاهی وقتها راه حل مشکلات جلوی چشممونه، اما اینقدر غرقیم در روزمرگی و عادت که هیچ نمی بینیم... موفق باشید...[گل]